گيسو كمند(سري اول)
 
كارتون هاي بسيار زيبا
عكس از كارتون هاي مختلف و زيبا
 
 
سه شنبه 12 مهر 1390برچسب:, :: 16:15 ::  نويسنده : هديه محمودي

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

در این قسمت شما را با انیمیشن گیسو کمن یا همون تانگلد و براتون گذاشتم چشمک

که پر فروش ترین انیمیشن دنیا شده

 

داستان از این قراره که یه روزی تو یه گوشه از دنیا یک گل سحر آمیز به وجود می یاد

یه پیرزن به نام ننه گاتل اون گل و پیدا می کنه

 

اون گل می تونه همه ی بیماری ها رو درمان کنه و آدم و جوون کنه و گاتل هم با

استفاده از نیروی اون گل قرن ها جوون موند

 

تا این که تو اون سرزمین یک شهری ساخته شد و یک پادشاه و ملکه بر اون حکومت

کردن

وقتی ملکه باردار بود بیماری سختی گرفت و همه ی مردم به دنبال اون گل سحر آمیز

رفتن تا اینکه اون و پیدا کردن

و ملکه تانگلد و به دنیا آورد و نیروی اون گل به موهای تانگلد رسید

 

اون شب گاتل به قصر رفت و خواست تا مقداری از مو های تانگلد و برداره اما وقتی

مو ها رو قیچی کرد اون مو ها نیروشو از دست داد

به همین دلیل تانگلد و دزدید و تو یه قلعه مخفی کرد و مادر اون شد تا همیشه

جوون بمونه و البته زنده

خلاصه تانگلد بزرگ می شه اون یک دوست به نام پاسکال داره

 

اون همه ی کارا و می کرد

جارو می کرد نقاشی می کرد آشپزی می کرد ...

 

گاتل اجازه نمی داد که تانگلد از قلعه خارج شه و برای اون همیشه دلایلی می آورد

و می گفت دنیای بیرون خیلی خطرناکه

 

تا این که فیلین رایدر با دوتا از دوستاش تاج تانگلد و دزدیدن البته فیلین به اونا خیانت

کرد

 

 

بعداز اون مکسیموس وارد داستان می شه که یک اسب سلطنتیه و به دنبال فیلین رایدر

است

 

 

روز تولد تانگلد پدر و مادر او و اهالی شهر برای اومدن او همیشه فانوس هایی رو هوا

می کردن

اون روز تانگلد از گاتل خواست که به عنوان هدیه تولدش اونو به شهر ببره تا اونارو از 

نزدیک ببینه اما گاتل به او می گفت که اونا ستارن و هیچ وقت نمی ذاشت اون از

قلعه بیرون بره

 

فیلین رایدر به طور اتفاقی وارد قلعه ای که تانگلد توی اونه  می شه

 

 

تانگلد با مایتابه اونو بیهوش می کنه و اونو زندانی می کنه

و اون تاج رو پیدا می کنه

 

تانگلد وقتی که اون به هوش می یاد به اون می گه فقط به شرطی اون تاج رو بهت

می دم که تو منو پیش اون نور ها ببری

اون موقع می فهمه که اونا فانوس بودن

 

و فیلین قبول می کنه البته با زور

 تانگلد به خارج از قلعه می ره و خیلی خوشحال می شه

وقتی گاتل می فهمه به دنبال اون می ره البته اون تاج و پیدا می کنه

تانگلد و فیلین تو راه به مهمون خونه ای می رن و در اون جا به چند تا دزد بر می خورن

 

اونا با دزدا دوست می شن و می تونن از دست سربازا فرار کنن

 

گاتل به اون دو دزدی که فیلین به اونا خیانت کرده بود پیشنهاد دادتا با هم به دنبال

آن ها بروند و اونها قبول کردن

 

هم سربازا و هم اون دوتا به تانگلد و فیلین رسیدن اما اونا تونست طی اتفاقی فرار کنن  

و اون موقع فیلین فهمید که موهای تانگلد جادویی ست  

 

 

 

بقیشو بعدا می گم

فقط...

نظر یادتون نره



نظرات شما عزیزان:

کلارا 
ساعت21:52---22 مرداد 1391
عکس های بسیار زیبایی بود خلاصه شم بعدا بنویس

غزل